Page 10 - Navidenou-Arzhang No 46
P. 10

‫دورۀ اوّل‪ ،‬سا ِل هفتم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،46‬بهمن‪-‬اسفند ‪1404‬‬  ‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی‬

‫یکی از اندیشهمندان میگوید که فلسفه را نه میتوان با «من» آغاز کرد و نه با «حرکتِ عینی»‪ .‬در هنر نیز وضع‬
‫چنین است‪ .‬منشاءِ هنر به هیچ روی در «من» نیست‪« .‬نقطۀ عزیمتِ» هنر عینی است‪ ،‬امّا هنر را بدو ِن «منِ» بشری‬
‫و ذهنِ فعّال نمیتوان درک کرد‪ .‬ف ّعالی ِت خ ّلاقِ ذهن در پهنۀ رون ِد دایمی و کارگا ِه خردجویایش به وی امکان میدهد‬
‫که بر اساس قوانین زیباییشناسی‪ ،‬واقعیّ ِت پیرامونش را دگرگون سازد‪ .‬ذهن در زندگی و در رابطهاش با جها ِن خارج‬
‫به واقعیّ ِت خاصّ خویش و «غی ِرواقعی»بودنِ جهان اطمینان مییابد‪ .‬بدین معنا که «جهان انسان را ارضاء نمیکند‪.‬‬
‫انسان تصمیم میگیرد که با ف ّعالی ِت خویش آن را تغییر دهد‪ ».‬البته جها ِن عینی برحسب قوانی ِن عینی تح ّول مییابد‪.‬‬
‫به عبارتِ دیگر «جها ِن عینی پویندۀ را ِه خاصّ خویش است‪ ».‬فعّالیتِ عملی بشری که در مقاب ِل این دنیای عینی قد‬
‫برافراخته‪ ،‬همواره در «تح ّق ِق» هدفهایش با «مشکلاتی» روبروست و گاه ح ّتی با «عد ِم امکان» دمساز میگردد؛ با‬
‫اینهمه‪ ،‬هدفهای انسان در رون ِد ف ّعالیتهای دگرگونسازش صرف ًا جنبۀ ذهنی ندارند‪ ،‬بلکه به مثابۀ «امپراتیف»های‬

                                                 ‫فعّالیتِ عملی موجوداتِ بشری از خو ِد واقع ّیت مایه میگیرند‪.‬‬

‫یکی از اندیشهمندان با روشنساختنِ اندیشۀ هگل تکرار میکند که «ف ّعالیتِ عملی فرا ِز شناختِ تئوریکی قرار دارد؛‬
‫زیرا نه تنها اهمّیتِ عامّ‪ ،‬بلکه واقعیّتِ مستقیم نیز دارد‪ ».‬نیکخواهی و آرزوهای مق ّد ِس رها از عمل جنبۀ ذهنی دارند‪.‬‬

   ‫فعّالی ِت عملی به آنها صورتِ واقعی میدهد‪ .‬در حقیقت‪ ،‬ف ّعالی ِت عملی دگرگونی ذهن و عین را ممکن میسازد‪.‬‬

‫هنر با اتکاءِ همزمان به خودآگاهِ اجتماعی و ف ِعالی ِت بشری واقعیّت را منعکس میسازد و به انسان امکان میدهد که‬
‫به شناختِ واقع ّیت نایل آید و آنرا برحس ِب قوانی ِن زیباییشناسی تغییر دهد‪ .‬هنر با تأثیرنهادن بر خودآگاهِ انسان و‬
‫فراهمساختنِ زمینۀ مساعد برای در ِک جهان و بنابراین با مفهومآفرینیهایش در قبالِ جهان به ف ّعالیتهای خود‬
‫مفهوم و هد ِف معیّنی داده و باعث میشود که انسان نه تنها جهان را دگرگون سازد‪ ،‬بلکه آنرا از لحاظِ زیباییشناسی‬

                 ‫نیز تغییر میدهد‪ .‬در اینجا موضوع عبارت از روششناس ِی پیچیدۀ گذار از انگار به واقعیّت است‪.‬‬

‫بازتا ِب واقع ّی ِت عینی در هنر مانن ِد علم خصوص ّیتِ انگاری دارد‪ .‬البته این بازتاب را نباید بیجُنبش و غیرِف ّعال انگاشت‪.‬‬
‫این بازتاب؛ فعّال‪ ،‬خلّاق و تأثیرگذار است و در هنر به وجه نمایانی روی آن حساب میشود‪ .‬در حقیقت بازتاب‪ ،‬فعّالیتی‬
‫را از انسان خواستار است که نه تنها جنبۀ بازآفرینی‪ ،‬بلکه جنبۀ خلّاقیت هم دارد‪ .‬شناختِ دوگانه واقعیّت در کا ِر‬
‫هنرمند‪ ،‬حرکت به سوی هدفِ معیّن را در آ ِن واحد بسیار آسان و هم دشوار میسازد‪ .‬هنرمند در بههمدرآمیختنِ بس‬
‫فشردۀ شناخت و فعّالی ِت عملی شرکت دارد‪ .‬به طورِ ک ّلی‪ ،‬دشواری آفرین ِش هنری و نیز ویژگیاش که از ذهنیّتِ آن‬

                                                                         ‫است‪ ،‬از همین امر ناشی میگردد‪.‬‬

‫هنرِ معاصر‪ ،‬بهویژه هن ِر واقعگرایی اجتماعی [رئالیس ِم سوسیالیستی ‪ ]Socialist Realism‬بیآنکه در بازتابِ زندگی‬
‫و طر ِح حادّترین مسایل خود را محدود سازد‪ ،‬در متنِ حوادث حضور دارد و به انسان کمک میکند تا مسایلِ اجتماعی‬
‫و فردی را به روشنی حلّ نماید‪ .‬هنر نوعی وسیلۀ پیوند بی ِن انسان‪ ،‬جامعه و طبیعت است‪ .‬اگر هنرِ معاصر دربارۀ رواب ِط‬
‫همواره نزدیکتر با فلسفه صحبت به میان میآورد‪ ،‬دلیلِ آنرا باید در رابطۀ ذهنی‪-‬عینی جستوُجو کرد‪ .‬اندیشههای‬
‫هنری از حیثِ دامنه‪ ،‬ژرفا و خصوصیّت‪ ،‬همان اه ّمی ِت اندیشههای فلسفی را دارند‪ .‬به همین جهت انتظارا ِت تازۀ هن ِر‬
‫معاصر از آفرینندگا ِن آثار و «مصرفکنندگانِ» آنها یکی است‪ .‬یعنی هن ِر معاصر از نویسندگان‪ ،‬پیکرنگاران‪،‬‬
‫موسیقیدانان‪ ،‬مترجمان‪ ،‬هنرپیشگان و غیره و شنوندگان و تماشاگران و‪ ...‬به یک اندازه تو ّقع دارد‪ .‬برای گروهِ نخست‬
‫استادی و مهارت در کا ِر هنر به اندازۀ درکِ گرایشهای تح ّول و فهم مسایلِ اساسی زما ِن معاصر الزامی است‪ .‬در‬

‫آفرینش هنری و تئوری بازتاب ‪9‬‬
   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15