Page 10 - Navidenou-Arzhang No 45
P. 10
دورۀ اوّل ،سالِ هفتم ،شمارۀ ،45آذر-دی 1404 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی
اگر میتوانستیم از همصحبتا ِن خود بخواهیم در دنبالۀ بررسیِ موضوع ما را همراهی کنند و چون همصحبتانِ
سقراط اه ِل تأمّل باشند ،چه باید میکردیم و چگونه ادامه میدادیم؟
***
در آغاز باید اذعان کنیم که اصطلاح «ادبیّات» دستِکم سه معنای متفاوت دارد .ادبیّات در معنای عمومی
خود به هر نوشتهای اطلاق میشود که موضوعی دارد و میخواهد آنرا با مخاطب در میان بگذارد .مفهو ِم
ادب ّیات در این معنا چنان وسیع است که از ادب ّیا ِت شست ُوشوی فرشها تا ادبیّا ِت ماهیّتِ ادبیات را در خود جا
میدهد! شاید در همین معناست که میتوان داستانهای سوپر َمن را «ادبیّاتِ سوپرمَنی» نامید ،هر چند بهتر
است این عنوان را برای کتابهایی نگهداریم که دربارۀ داستانهای قهرمانانه نوشته شدهاند نه خو ِد آن
داستانها.
در همین معنای عمومی ،کاربردِ دیگر اصطلاح ادب ّیات آن است که به هر نوشتهای اطلاق میشود که نقشِ
آگاهیبخشی و اطلاعرسانی دارد؛ برای مثال «ادبیّاتِ تبلیغی» که یک برنامۀ نرمافزاری جدید را معرّفی میکند
یا «ادبیّا ِت آموزشی» که نص ِب یک برنامۀ جدید روی کامپیوتر را آموزش میدهد .از آنجا که در معنای عمومی
کم وُ بیش هر نوشتهای در زمینۀ درستِ خود ادب ّیات نامیده میشود ،اگر از ما بپرسند فر ِق ادب ّیات و ناادب ّیات
چیست ،گمان نمیکنم بتوان مطلبِ دیگری جز آنچه گفته شد به بحث افزود و موضوع را روشنتر کرد .این
انتظار هم نمیرود که ادبیّات در این معنای عمومی برای فیلسوف کششی داشته و برانگیزندۀ پُرسشهای
ج ّدی فلسفی باشد.
ادب ّیات به معنایی که علاقۀ ما را برانگیزد ،طبقۀ کوچکتری از نوشتهها را در بر میگیرد .این نوشتهها کیفیّاتی
دارند که جدای از فایدۀ عملی در زمینهای خا ّص ،مایۀ ارزشمندی آنها است .در این معنا ،نوشتههای دربارۀ
شامپوفرش هیچ شانسی برای کسب عنوانِ ادب ّیات ندارند ،ا ّما جنگ و صلح ،هملت ،انحطاط و سقو ِط امپراتوری
روم نمونههای برجسته و شاخصی هستند که آن کیفیّات را دارند.در این طبقۀ کوچکتر نیز لازم است میان
دو معنای متفاوت فرق بگذاریم و بگوییم کدام یک از نوشتههای دارای آن کیفیّات میتوانند ادبیّات [به معنای
دقیقِ کلمه] به شمار آیند .هنگا ِم بحث و ُپرسش در ماهیّتِ ادب ّیات ،اغلب مایلیم دایرۀ نگاهِ خود را به آن
نوشتهها محدود کنیم که در دانشگاهها و دانشکدههای هنر مطالعه و تدریس میشوند .در هنرهای تجسّمی
نیز چنین است و برای مثال در نقاشی علاقۀ خود را به آن تابلوها محدود میکنیم که در رشتۀ هنرهای
تج ّسمی مطالعه میشوند .در این معنای محدودتر ،ادبیّاتبودن یعنی اث ِر هنر ِی ادبی بودن .میتوانیم این معنای
اخیر را معنای هنر ِی ادب ّیات بنامیم[ .نویسنده میان اث ِر ادبی literary workو اثرِ هنر ِی ادبی literary
artworkفرق میگذارد تا هنربود ِن ادبیّات را در میانِ آثاری جست ُوجو کند که هم هنری هستند و هم
ادبی؛ نه در میا ِن آثاری چون حسبِحالها و سفرنامهها که ادبی هستند امّا هنری نیستند].
ُپرسش از ماه ّیتِ ادبیات در چارچوبِ این معنای هنری برابر است با این پُرسش که چه چیز از یک نوشته اثرِ
هنر ِی ادبی میسازد .آنچه با این ُپرسش دنبال میکنیم تمای ِز اصولی است میا ِن رمانها ،شعرها و نمایشنامهها
از یک سو ،و مقالاتِ علمی ،حس ِبحالها ،گزارشها ،فکاهیها و مطالبِ تبلیغاتی از دیگر سو .همین تمایز است
ماهیت ادبیات 9

