Page 18 - Navidenou-Arzhang No 44b
P. 18
منتخ ِب مقالات نشری ِۀِ ا ِر ِژنگ رئالیس ِم سوسیالیستی و ِاس ِتهتیک
امکانا ِت آن جهت استفاده از انواع افزا ِر بیانی محدودتر گردد .جهتِ مشخّصۀ رئالیسم نه تنها تصوی ِر حقیقی،
بلکه همچنین نفی وفاداری به اشکا ِل خارجی واقع ّیت و استفاده از انواع افزا ِر بیانی متداول است.
ماهیّتِ رئالیسم در وسای ِل هنری بروز نمیکند ،زیرا که هد ِف آن نیل به حقایقِ عمیقِ زندگی است .ممکن
است یک اث ِر هنری بهظاهر انعکاسِ واقعیّ ِت زندگی باشد ،درحالیکه جوهرِ درونی آن با واقعیّتِ زندگی
ناسازگار بوده و آن را تحریف نماید .از طرفِ دیگر ،انعکاسهایی از واقعیّت که به لحا ِظ عینی به واقع ّیت
وفادارند ،ممکن است غالب ًا چنین جلوه کند که شباهتهای خارجی را مورد غفلت قرارداده و تصویرِ
رئالیستی جزئیات را کنار نهادهاند .لیکن َاشکا ِل کا ِر آفرینش یک هنرمند ،و به همان ترتیب چگونگی استفادۀ
او از ایماژهای خود تنها در مت ِن روشِ رئالیستی حائ ِز اهمّیت است .رئالیسم از آنگونه وسائل و ایماژهای
هنری استفاده میکند که بیشترین تطابق را با ماه ّی ِت این روند درهنر ،و الزاما ِت روشِ آفرینشِ آن داراست.
تفاو ِت اساسی بین رئالیسم و همه روشهای دیگر ،نه تنها در گزینشِ پدیدههایی که تصوّر میشود میتوانند
موضوعِ هنر واقع شوند ،بلکه همچنین در خصلتِ بیا ِن هنری آنها ،منطقِ رشد و تکاملِ ایما ِژ هنری ،الگوی
عمل در یک اثر و در شیوۀ حلِّ تضاد تج ّلی مییابد .نفوذِ عمی ِق رئالیسم در زندگی و در انواع پدیدههایی که
خود تصویرگرِ آنهاست ،درصورتیکه پیگیر و منسجم باشد ،میتواند یک هنرمند را بهتر از هر روشِ
آفرین ِش دیگری قادر سازد بهاینکه از حقیقت تبع ّیت کند و خویشتن را از چنگِ َوهمها ،فریبها و تع ّصبها
برهاند .سرگذش ِت داستایِوسکی بهعنوا ِن یک نویسنده از این حیث بسیار روشنگر است .دقیقا همان
واقعبین ِی سازشناپذی ِر او ،درکِ عمی ِق او از روانشناسیِ انسان ،و تمسّکِ وفادارانۀ او به روشِ رئالیستی بود
که در آثا ِر این هنرمن ِد بزرگ غالب درآمد و سرانجام او را در برجستهترین آثارش موفّق ساخت که خویشتن
را از چنگا ِل آن اندیشههای ارتجاعی که بخشِ اساسیِ فلسفۀ زندگی او بودند ،برهاند .لیکن ح ّتی هنرمن ِد
بزرگی هم که روزگاری گرفتارِ یک جهانبینیِ نادرست بوده است ممکن است به هنگامیکه مشغو ِل آفرینش
است ،در غالبِ موارد بتواند پا را از محدودۀ اندیشههای نادرست فراتر گذارد .روشِ رئالیستی با فلسفۀ
نادرستِ زندگی به مقابله برمیخیزد ،ولی همیشه نمیتواند که از این درگیری پیروز درآید.
اندکی پساز انقلا ِب اکتبر« ،جان رید» و «ه.ج.ولز» از اتّحا ِد شوروی دیدن کردند .این دو نویسندۀ
بزرگ مجال یافتند که روسیۀ انقلابی را در او ِج عظمتِ آن ببینند .رید «ده روزی را که دنیا را تکان داد» را
آغازی برای یک دورا ِن نوی ِن تاریخی و طلوعِ یک آیندۀ شکوهمند مینگریست .ولز با آنکه نویسندهای بود
که در خیالپروری بسیار توانمند بود و به جنگِ دنیاها و سفر به سیّارا ِت دیگر میاندیشید ،از دریافتنِ شکو ِه
تغییرا ِت انقلابی آینده عاجز ماند و روسیه را تنها به صورتِ سایهها دید .تاثّرِ عاطفیِ رید برای ولز نامفهوم
بود .جهانبین ِی نادرس ِت ولز دراین مور ِد خا ّص بهصور ِت مان ِع عبورناپذیری برای انعکا ِس رئالیستیِ واقع ّیت
درآمد.
رئالیس ِم سوسیالیستی با جهانبینی مارکسیست-لنینیستی پیون ِد ُارگانیک دارد .جهانبینیِ سوسیالیستی
هنرمند را با درکی از معنایِ درونی حوادثِ تاریخی ،و شناخ ِت دورنمای تکاملِ آینده مج ّهز میسازد .این
جهانبینی ،موض ِع ایدئولوژیکِ او را از د ّق ِت روشنی برخوردار میسازد.
روشِ آفرینش ،رئالیسم 17

