Page 14 - Navidenou-Arzhang No 44b
P. 14

‫منتخ ِب مقالات نشری ِۀِ ا ِرژِنگ‬    ‫رئالیس ِم سوسیالیستی و ِاس ِتهتیک‬

‫روندهای ض ِدّرئالیستی و پراتی ِک مشخّص هنرمندا ِن آفرینشگری که ممکن است از چنین روندهایی پیروی‬

‫کنند‪ ،‬تمایز قایل شویم‪ .‬گاه طبیعتِ آفرینشگرِ هنرمند بهطور غریزی علیه جریانهای ض ِّدرئالیستی طغیان‬

‫میکند‪ ،‬و ما در واقع در آثارِ بسیاری از ُمدرنیستها با فرآیندهای بسیار ُبغرنج و متضادّی روبرو میشویم‪.‬‬

                                  ‫در این موارد سه نوع تبیین امکانپذیر است‪:‬‬

‫یا ض ِّدرئالیسم در اث ِر هنرمند تاثیری ویرانگر باقی میگذارد ‪-‬قریحۀ هنرمند وی را ترک میکند و او از‬
‫آفرینشِ هنر باز میماند؛ یا هنرمند به برکتِ قریحۀ خود مفاهیمِ ض ّدِرئالیستی را میزداید و به راهِ رئالیستی‬
‫گام مینهد؛ و یا بالاخره ‪-‬همانطوریکه غالب ًا اتفاق میافتد‪ -‬اث ِر یک هنرمند انباشته از تضا ّد بوده و از وجوهِ‬

           ‫گوناگون برخوردار میشود‪ ،‬که نتیجۀ آن ترکیبِ غریبی از هن ِر حقیقی و عناصرِ ض ّدِهنری است ‪.‬‬

‫سرنوش ِت رئالیسم در قرنِ بیستم‪ ،‬در مبارزه علیه روندهای ض ِدّرئالیستی در هنر (که معمولا با نا ِم ک ّلی‬
‫«مدرنیسم» عنوان میشوند)‪ ،‬شکلپذیرفته و هنوز هم شکل میپذیرد‪ .‬این واژه علیرغمِ ابها ِم نسبی خود‪ ،‬با‬
‫آن دسته از پدیدههای هنری جامعۀ سرمایهداری که بحرا ِن آگاهی بورژوایی و ضدّ ِانسانگرایی (آنتی‬

                                         ‫اومانیسم) نهفته در آنرا منعکس میسازند‪ ،‬تناس ِب کامل دارد‪.‬‬

                                  ‫تحلیلِ مارکسیستی هنرِ ُمدرنیستی و انتقاد از‬
                                  ‫نظریههای استهتیکِ موافق با آن‪ ،‬بسیار بهجا و وارد‬
                                  ‫است‪ .‬هر تلاشی که در جه ِت کماهمّیت جلوهدادن‬
                                  ‫تضادّهای بی ِن رئالیسم و مُدرنیسم‪ ،‬و یا بهمنظورِ‬
                                  ‫«غنیکردن» رئالیسم با کشفیا ِت هنری مُدرنیستی و‬
                                  ‫در نتیجه نزدیکساخت ِن ایندو انجام پذیرد‪ ،‬هدفی جز‬
                                  ‫ایجادِ یک شاخۀ استهتیک از تئور ِی همگرایی‬
                                  ‫(‪ )Convergence theory‬در عرصۀ هنر را دنبال‬
                                  ‫نمیکند‪ ،‬نظریهای که در این عرصه کمتراز هیچ عرصۀ‬

                                        ‫دیگری از ایدئولوژ ِی ارتجاعی و خطرناک نیست‪.‬‬

‫پدیدۀ مدرنیسم با متلاشیشد ِن هنر در شرایطِ جامعۀ سرمایهداری بستگ ِی نزدیک دارد‪ .‬البته مدرنیسمِ‬
‫امروزی‪ ،‬با آنچه در آغا ِز قرن [بیستم]‪ ،‬در حوالی دهۀ بیست یا کمی بعد وجود داشت‪ ،‬تفاو ِت اساسی دارد‪.‬‬
‫این تفاوتها خود جزئی از فراین ِد جاگزینی مداو ِم یک نظا ِم هنری به توسط نظامِ دیگر است‪ .‬همانگونه که‬
‫قبلا به مناسبتِ دیگری گفته شد‪ ،‬هنر ِمج ّرد یا غیرِ تصویری در گذشتهای نه چندان دور روندی غالب در‬

            ‫مدرنیسم بود‪ ،‬لیکن پس از گذشت زمانِ نسبتا کوتاهی عم ِر آن از حی ِث بیان کنار گذاشته شد‪.‬‬

‫در دهۀ شصت با ِر دیگر «موضوعات» از طریقِ بهاصطلاح پاپآرت یا آپآرت (‪ )1‬واردِ میدان شدند‪ ،‬ولی‬
‫ح ّتی به توسط سالوادور دالی‪ ،‬رهب ِر یک روندِ مدرنیستی دیگر‪ ،‬سوررئالیسم‪ ،‬با عنوا ِن «پیروزیِ ُمزدوران»‬
‫مَردود شمرده شد‪ .‬لیکن در عمل تفاوت بی ِن هنرِ غی ِرتصویری اصحابِ هنر مج ّرد و موضوعات مجدد ًا‬

                           ‫«جایگزین شدۀ» طرفدارا ِن هنرِ پاپ و کینتیسیستها (‪ )2‬تفاو ِت اصولی نبود‪.‬‬

‫رو ِش آفرینش در هنرِ سوسیالیستی ‪13‬‬
   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18   19