Page 12 - Navidenou-Arzhang No 44b
P. 12

‫منتخ ِب مقالات نشری ِِۀ ا ِرژِنگ‬  ‫رئالیس ِم سوسیالیستی و ِاس ِتهتیک‬

‫امیا ِل ذهنیِ خوشایند یا ناخوشایند او مغایرت داشته باشد‪ .‬تاثیر روشِ رئالیستی در تاری ِخ هنر‪ ،‬غالب ًا خود را‬

‫بدین ترتیب محسوس ساخته است که به هنرمندان کمک کرده است تا حدو ِد زیادی به محدودیّتهای‬

‫طبقاتی خود فائق آمده و علیرغم تعصّباتِ طبقاتی خود‪ ،‬به آفرینشِ تصاویرِ عمیق و دقیقِ راستین زندگی‬

‫دست یازند‪ .‬دقیقا از این حیث بود که انگلس از توفی ِق بزرگ رئالیسم در آثا ِر بالزاک سخن میگفت که خود‬

‫را علیرغم تع ّصبا ِت سیاسیاش ناچار یافت نه تنها ناگزیری سقوطِ اشراف ّی ِت محبو ِب خود را تایید کند‪ ،‬بلکه‬

                                  ‫آنان را به مثابۀ مردمی تصویر کند که شایستۀ سرنوش ِت بهتری نیستند‪.‬‬

‫در اینجا لازم است رئالیسم به مثابۀ یک رو ِش آفرینش هنری که خاصّ یک روندِ ویژۀ تاریخی در هنر است‪،‬‬

‫و رئالیسم به مثابۀ یکی از خصای ِص انعکاسِ حقیقی زندگی که در همۀ هنرهای واقعی یافت میشود‪ ،‬تمایز‬
                           ‫قایل شویم‪ .‬رئالیسم در این معنی اخیر‪ ،‬جزئی از طبیعتِ آفرینشِ هنری است‪.‬‬

‫مسئلۀ رئالیسم یکی از مهمّترین مسائ ِل استهتیک و تئور ِی هنر را تشکیل میدهد‪.‬‬

‫در حا ِل حاضر این مسئله موضوع حادّترین بحثهاست‪ .‬امروزه مسئلۀ رئالیسم یک میدان نبردِ منظّم است‪.‬‬
‫در آثارِ ارتجاعی مربوط به استهتیک‪ ،‬رئالیسم مورد حملا ِت شدیدی واقع میشود‪ .‬انواع مرتجعان با شیوههای‬
‫متن ّوع‪ ،‬رئالیسم در هنر را نفی کرده و خواستا ِر استقلالِ هنر از واقعیّت و م ّدع ِی «آزادی بدون قیدوُشر ِط»‬
‫آفرین ِش هنری هستند و برای آنان این آزادی «عملا به این معنی است که هنرمند حقّ دارد تصوی ِر حقیقی‬
‫زندگی را نفی کند و به ستایشِ ضدّ ِرئالیسم بپردازد‪ ».‬ترویج ضدّ ِرئالیسم با نادیدهگرفتن عامدانۀ زندگی‬
‫مردم و مسائ ِل اساسی آن در جریانهای ارتجاعی هنر بورژوایی‪ ،‬عزیمت به قلمروِ آسیبشناسی روانی‬
‫(پسیکوپاتولوژی)‪ ،‬تحقیر افکا ِر انسانگرا و خو ِد انسان‪ ،‬و نفی رسالتِ والای هنرمند همراه است‪ .‬مثلا هانری‬
‫آژل‪ ،‬منتقدِسینمایی فرانسه برآن است که انسان موجو ِد ناقضی است که در یک دنیای فاقدِ ثبات‪،‬‬
‫چهاردستوُپا میلولد‪.‬وی همچنین میخواهد ما را متقاعد سازد به اینکه انسان باید خود را نه در لحظۀ‬
‫عظمتاش‪ ،‬بلکه در لحظۀ رخوت و نومیدی‪ ،‬یا در لحظاتی که تردیدها ارزشِ روح او را زیر علامتِ سئوال‬

                                                                          ‫قرار میدهند‪ ،‬تصویر کند‪.‬‬

‫واقعستیز ِی ذاتی هن ِر بورژوایی گاه میتواند به اشکالِ ملایمتری نیز جلوه کند‪ :‬ممکن است‬
‫هنرمندی تصاویرِ ماخوذ از زندگی را به ما عرضه کند‪ ،‬امّا به جای بازآفرین ِی حقیقی یک پدیده‪ ،‬فقط به تایید‬
‫نظ ِر ذهنی خود دربارۀ آنچه تصویر میکند‪ ،‬بپردازد‪ .‬این برداشت خواستا ِر آناست که هنر نباید به «تحلیل‬
‫و تبیین» بپردازد‪ ،‬بلکه باید دنیا را به همانگونهای که هنرمند میبیند تصویرکند بیآنکه مطابق بودن یا‬
‫نبودن بین ِش هنرمند با حقیق ِت عینی زندگی را درنظرآورد‪ .‬با تبعیت از این دستورالعمل امکان دارد هنر‬
‫ح ّتی رئالیستیتر جلوه کند‪ ،‬لیکن در واقع چیزی فراتر از تقلیدِ رئالیسمِ رئالیستی نخواهد بود زیرا چنین‬

                                                ‫هنری‪ ،‬به عل ِت بریبودی از اصول‪ ،‬ض ّد رئالیستی است‪.‬‬

‫در قاموسِ هنرِ جدید کنورس (‪ )Knaurs Lexicon of Modern Art‬که در آلما ِن غربی منتشر شده‬
‫است‪ ،‬مفهو ِم رئالیسم در دو سطح مور ِد تحلیل واقع شده است‪ :‬اوّل به مثابۀ تصویر دنیای بیرون از ذهن‪ ،‬و‬
‫دوّم به مثابۀ مفهومِ خاصّی از حیاتِ معنوی انسان‪ .‬نمونۀ تعبیرِ ا ّول امپرسیونیسم و نمونۀ تعبیرِ دوم کوبیسم‬
‫است‪ .‬همین فرهنگ در ادامه توضیح خود میگوید که دو نوع رئالیسم وجود دارد‪ :‬ا ّول تصویرِ مستقیمِ‬

  ‫رو ِش آفرینش در هن ِر سوسیالیستی ‪11‬‬
   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17