Page 10 - Navidenou-Arzhang No 44b
P. 10
منتخ ِب مقالات نشری ِۀِ ا ِرژِنگ رئالیس ِم سوسیالیستی و ِاس ِتهتیک
روش متص ّور نیست .روشن است که رابطۀ روش با سبک و سبک با شیوه ،نظیر رابطۀ عامّ با خاصّ و خاصّ با
منحصر به فرد است .روش ،مفهومی وسیعتر از سبک است و شیوۀ فردی یک هنرمند در آفرینش ،یا دستِ
خلّاقِ خا ّص او مفهومی بازهم محدودتر است.
پرداختن به مقولۀ روشِ هنری وظیفهای است که برای پژوهشگرانِ استهتی ِک مارکسیستی و مو ّرخا ِن
هنر در درجۀ ا ّولِ اهمّیت قرار دارد .دلیلِ این اه ّمیت ،پیدایشِ مداوم آثا ِر نو در این زمینه و
جستوُجوی شیوههای نو در پژوهشِ این یا آن جنبه از این مسئله است .به این مناسبت سودمند
خواهد بود که موضع عال ِم استهتیکِ شوروی ،بوریس ریزوف ( )Boris Reizovرا در مقالهای در مجله
ووپروزی لیتراتوری (( )Voprosy Literaturyمسائلِ ادبیّات ،شمارۀ )1۹۵۷ ،1به تحلیل گذاریم:
مولّف با طبقهبندی آثارِ منفردِ هنری به مثابۀ نمایندۀ روندها یا روشهای آفرینشِ خا ّص مخالف است زیرا به
نظرِ او مفاهیمِ واقعی روش و روند ،چیزهایی بیشاز منتزعاتِ خالی و فاقدِ محتوای مش ّخص و تاریخی
نیستند .از دیدگا ِه او تنها یک چیز واقعا موجود است و آن اث ِر هنری است .وی می نویسد:
«بالزاک یک رئالیست است وقتیکه گوب ِسک ( )Gobseckرا تصویر میکند .یک رمانتی ِک انقلابی است
وقتی که یک انقلاب ِی جمهوریخواه را تصویر میکند ،و یک رمانتیکِ مرتجع است هنگامیکه مثلا به ستایشِ
«پزشکِ دهکده» یا «کشیشِ روستا» (در داستانهایی به همان نام) و یا دانیل دارته ()Daiel d'Artez
سلطنتطلب میپردازد ،زیرا بالاخره این گونه شخص ّیتها کهنه و مطرودند! بنابراین ظاهرا میتوان چنین
نتیجه گرفت که در آثارِ یک فرد ،ح ّتی در یک داستا ِن واحد ،میتوان هم به روشِ رئالیسم برخورد کرد ،هم
به روشِ رمانتیسیسمِ ارتجاعی ،و هم به رو ِش رمانتیسیس ِم انقلابی .این سخن به چه معنی است؟ به این
معنی که تعاریفِ تیپولوژیکِ روندهای واقعی ادبیّات در تاریخ ،بهطور طبیعی و ناگزیر به مهملات میانجامد
زیرا که هیچکدام از آنها در نف ِس خود با واقعیت تطبیق نمیکنند».
طبیعی است که روش و روند در خلاء و خارج از آثا ِر هنری وجود ندارد ،همانطوری که مثل ًا میوه ای وجود
ندارد که سیب ،گلابی یا غیرِ آن نباشد .لیکن علمی که با طبیعتِ زنده سروُکار دارد از آنجا شروع نمیشود
که وجودِ یک سیب شناخته میشود ،بلکه از آنجا شروع میشود که مفهومِ انوا ِع ( )Speciesبیولوژیک
شکل میپذیرد .علمِ هنر نیز به نوبۀ خود مستلز ِم پژوه ِش تیپولوژیکا ِل پدیدههای ذاتی فرآین ِد هنری ،یعنی
خواستارِ یک برخور ِد حقیقتا علمی با هنر است .البتّه مابی ِن افرادِ هنرمندی که نمایندۀ یک رون ِد واحدند ،و
حتّی در اثر یک هنرمندِ واحد ،همانطوری که به درستی مورد توجه ایزوف قرار گرفته است ،تفاوتهای
عمدهای وجود دارد :غالبا توجه به اصو ِل گوناگونِ آفرینش در آثارِ متفاو ِت یک هنرمند میشود و این امر
همواره مستلز ِم د ّقتِ شایسته است .با اینهمه این دلیل ناظر به این نیست که ما نسبت به مطالعۀ هنر یک
برداشتِ ض ّد ِتیپولوژیک اتخاذ کنیم .برعکس ،همیشه باید خصای ِص عامّ را در خا ّص مور ِد تاکید قرار دهیم.
وقتیکه مطالعۀ یک اثرِ هنری از ح ِّد قبول وجو ِد آن و پژوهشِ ویژگیهای فردی آن فراتر نمیرود ،وقتیکه
هیچ جنبۀ تیپولوژیکِ اثر برجسته نمیشود و با هیچ مکتب یا روشِ خا ّصی رابطه نمییابد ،این مطالعه به
نفیِ دیالکتیکِ عا ّم و خاص و به نامگرای ِی (نومینالیسم) استهتیک میانجامد.
رو ِش آفرینش در هنرِ سوسیالیستی 9

