Page 8 - Navidenou-Arzhang No 36
P. 8

‫دورۀ ا ّول‪ ،‬سا ِل پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،36‬خرداد و تیر ‪1403‬‬  ‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬

     ‫دراماتورژ ِی هامبورگ‬

‫گوتهولد ِافرائیم ِلسینگ‪ /‬برگردان‪ :‬هوشنگ آزادیور‬

‫ارژنگ‪ :‬تا کنون رس ِم ما بر این بوده که مطل ِب نخست هر شماره را به موضوعاتِ تئوری‪ ،‬تاریخ و‬
‫فلسفۀ هنر و ادب ّیاتِ جهان اختصاص دهیم و میکوشیم این س ّنت ادامه یابد‪ .‬نام و چهره و افکارِ‬
‫« ِلسینگ» در هنرِ جهانی تئاتر که مورد تحسینِ گوته و شیلر و هاینه و مارکس و انگلس بوده‪ ،‬به ویژه‬
‫با کتاب «دراماتورژی هامبورگ» در آلمان و جهان بسیار پُرآوازه است و ما پیشتر دربارۀ زندگی او‬
‫(در ارژنگ شمارۀ‪ )32‬و نیز دربارۀ مفهو ِم واژۀ دراماتورژی و دراماتورژ (در ارژنگ شمارۀ ‪)30‬‬
‫مطالبی را تقدیم خوانندگان کرده بودیم‪ .‬بر اساس اطلا ِع ما‪ ،‬کتابِ مذکور بهرغ ِم اهمّی ِت آن هنوز‬
‫در ایران به فارسی ترجمه نشده‪ ،‬امّا در مقالۀ حاضر «هوشنگ آزادیور» ضمن توضیحاتی مفید‪،‬‬
‫قطعاتی از کتاب را ترجمه و در دستر ِس علاقهمندان گذاشته است‪ .‬این مقاله برگرفته از مت ِن کتاب‬
‫«دراماتورژی چیست؟ دراماتورژ کیست؟» (مجموعۀ مقالاتی بهکوشش محمدرضا خاکی و منصور‬
‫ابراهیمی) است که توسط نشرِ بیدگل در سال ‪ 1393‬در ایران انتشار یافته و ما آنرا تایپ و‬

                                                ‫بازنویسیکرده و در دسترس خوانندگان قرارمیدهیم‪.‬‬

                                                ‫***‬

‫گوتهولت ِافرائیم ِلسینگ (‪ )1781-172۹‬بنا به نظ ِر گوته‪« ،‬صادقترین نظریهپردا ِز تئاتر» بود‪ .‬ق ّدی متوسط‪،‬‬
‫چهرهای برازنده‪ ،‬شانههایی پهن و چشمانی آبی داشت‪ .‬بالاپوشی به رن ِگ قرم ِز تیره میپوشید و کلاهگیسی‬
‫پودرزده بر سر میگذاشت‪ ،‬بسیار خوشبرخورد و خوشگذران بود و از مصاحبتهای خوب و بحثهای ُپرشور در‬

                                                                        ‫پاتوقهای دوستان ل ّذت میبُرد‪.‬‬

‫پد ِر ِلسینگ که کشیشی لوتری بود‪ ،‬او را به دانشگاهِ لایپزیک فرستاد تا الهیّات بخواند‪ ،‬ا ّما او بیشتر به ورقبازی‪،‬‬
                    ‫رقص و شمشیربازی علاقه نشان میداد‪ .‬به همین دلیل پسرعمویش او را با تئاتر آشنا کرد‪.‬‬

‫وقتی داستانِ رسوای ِی او بر زبانها افتاد که با بازیگرا ِن «مُل ِحد» حَشر و نَشر پیدا کرده است‪ ،‬پدر پیغام فرستاد‬
‫که مادرش در حا ِل مرگ است و موقتاً او را به خانه کشاند‪ ،‬ا ّما وقتی لِسین ِگ جوان فهمید نیرنگ خورده است‪،‬‬

     ‫دراماتورژ ِی هامبورگ ‪7‬‬
   3   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13