Page 13 - Navidenou-Arzhang No 36
P. 13

‫دورۀ ا ّول‪ ،‬سالِ پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،36‬خرداد و تیر ‪1403‬‬  ‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬

‫دیدِرو میگوید‪« :‬ما هیچ چیزی را که ُبنیانِ یک درام را درهمبریزد کنار نگذاشتهایم‪( .‬توجّه کنیم که او مرد ِم‬
‫کشو ِر خود را مخاطب قرار میدهد‪ ،).‬ما همۀ قافیهپردازیهای عالی متو ِن قدیمی را حفظ کردهایم یعنی همۀ‬
‫چیزهایی را که واقع ًا مناسبِ یک زبا ِن پُررونق‪ ،‬لهجههای بسیار شاخص‪ ،‬و برای صحنههای بسیار بزرگ و بیانِ‬
‫غ ّرایی (دکلاماسیون) که مناس ِب همراهی با موسیقی و ساز باشند ا ّما سادگی طرحِ داستان و واقعنمایی تصاوی ِر‬

                                                                            ‫نمایش را کنار گذاشتهایم‪».‬‬

‫دیدِرو میتوانست دلی ِل دیگری نیز بیاورد که چرا نمیتوانیم به طو ِر کلّی تراژدیهای باستانی را در الگوی خود‬
‫جا بیندازیم‪ .‬در آنجا همۀ شخص ّیتها در یک مکانِ عمومی و آزاد و در حضو ِر جمعیّتی مدّعی و پُرسشگر‬
‫صحبت و گفت ُوگو میکردند‪ .‬لذا بازیگران باید همواره با ملاحظه و متناسب با پایگاهِ اجتماعی تماشاگران سخن‬
‫بگویند؛ باید کلماتِ خود را میسنجیدند و انتخاب میکردند‪ .‬آنها نمیتوانستند افکار و احساسات را سهلانگارانه‬
‫بیرون بریزند‪ .‬امّا ما مردمِ مُدرن که هم ُسرایان را کنار گذاشتهایم و شخصیّتهایمان را معمولاً میان چهاردیواری‬
‫محدود کردهایم‪ ،‬چه دلیلی داریم که چنان واژهای را انتخاب کنیم‪ .‬ح ّتی اگر آنها را از خطابههای ُپرتکلّف و‬
‫باشُکوه اخذ کرده باشیم‪ ،‬هیچکس به این سخنان گوش نخواهد کرد مگر آنهایی که خودشان در نظر دارند‪،‬‬
‫هیچکس با آنها سخن نخواهد گفت مگر بازیگرا ِن مقابلشان‪ .‬بنابراین تنها خودشان را تح ِت تاثیر قرار خواهند‬
‫داد‪ ،‬و در این صورت میل و علاقهای برای کنتر ِل بیانِ احساس خود نخواهند داشت‪ .‬این وظیفۀ همسُرایان بود‬
‫که بازی نمیکردند‪ ،‬با آنکه بسیار درگی ِر نمایش بودند و همیشه ترجیح میدادند شخصیّتها را ارزیابی کنند و‬

                                                        ‫هیچ نق ِش واقعی در سرنوش ِت آنها نداشته باشند‪.‬‬

‫فایدهای ندارد که شخص ّیتهای والامقام در نمایشهای خود خلق کنیم؛ اشخا ِص والامقام و نجیبزاده آموختهاند‬
‫که خود را بهتر از آد ِم معمولی بیان کنند‪ ،‬ا ّما آنها هم تمایلی ندارند که به طو ِر مداوم بهتر از آد ِم معمولی خود‬
‫را بیان کنند‪ .‬امّا هنگامِ بیا ِن خویشتن در لحظۀ غلبۀ احساسات‪ ،‬چون که احساسات شیوۀ فصاح ِت خود را‬
‫میطلبد و از طبیعت مایه میگیرد‪ ،‬و بیا ِن این احساسات را دیگر در هیچ مدرسهای نمیتوان آموزش داد و این‬
‫امر را از پالودهترین تماشاگران تا بیسوادتری ِن آنها میفهمند‪ .‬در زبانِ ُپرتکلّف‪ ،‬برگزیده و با ُشکوه‪ ،‬هیچ‬
‫احساسی وجود ندارد‪ .‬این زبان‪ ،‬نه زادۀ احساس است و نه قادر به تولی ِد آن‪ .‬احساس با سادهترین‪ ،‬معمولیترین و‬

                                                                   ‫خالصترین کلام و بیان موافقت دارد‪.‬‬

‫شمارۀ ‪ -80‬این همه کارِ سنگین روی قالبِ دراماتیک بهچه منظوری است؟ چرا با مردان و زنان مب ّدل تئاتری‬

‫بناکنیم‪ ،‬حافظههایشان را تحتِ فشار قرار دهیم و همۀ شهر را دعوت کنیم در یک مکان گِردآیند‪ ،‬اگر که بناست‬
‫چیزی نه بیشاز نمایشنامۀ من و اجرای آن به دست آورند؟ چیزی نه بیشاز آن احساساتی که در اتاقم در کنا ِر‬
‫بخاری از هر داستانِ مکتوبی میتوانم به دست آورم؟ قال ِب دراماتیک تنها قالبی است که «شفقت» و «ترسِ» ما‬
‫را برمیانگیزد‪ .‬ح ّداقل میتوان گفت در هیچ قال ِب دیگری نمیتوان شوری تا به این درجه برانگیخت‪ .‬البته بهتر‬
‫آناست که همۀ احساسات و نه فقط این دو احساس برانگیخته شود‪ .‬با اینهمه بهتر است از آن برای هر‬
‫منظوری مگر همین یکی که برایش همسازیِ خا ّصی پیدا کرده‪ ،‬استفاده کرد‪ .‬مردم آن را تحمّل خواهند کرد‪،‬‬
‫بسیار خوب‪ .‬ا ّما نه‪ ،‬اصل ًا خوب نیست‪ .‬هیچکس علاقه ندارد در موقع ّیتی قرار بگیرد که مجبور به تح ّملِ آن باشد‪.‬‬

‫همه میدانیم که مرد ِم یونان و روم چقدر نسبت به تئات ِر خود جدّی بودند؛ بهویژه یونانیها نسبت به نمایشهای‬
‫با ُشکو ِه تراژیک‪ .‬امروز در مقایسه با آنها میتوان دریافت که مردمِ ما نسبت به تئاتر بیتفاوت و سردند‪ .‬این‬
‫تفاوت حاکی از این حقیقت است که یونانیها با نمایش به جُنبش در میآمدند‪ ،‬آنهم با چنان ش ّدت و چنان‬

    ‫دراماتورژ ِی هامبورگ ‪12‬‬
   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17   18