Page 12 - Navidenou-Arzhang No 36
P. 12

‫دورۀ ا ّول‪ ،‬سا ِل پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،36‬خرداد و تیر ‪1403‬‬  ‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬

‫در مقابلِ آنچه گفته شد‪ ،‬فرانسویها ج ّذابیتی در وحد ِت واقعیِ کنش نمییافتند‪ ،‬زیرا مکت ِب اسپانیا پیشاز‬
‫در ِک سادگیِ یونانی در وحدتِ کنش‪ ،‬آنرا تخریب کرده بود آنها وحدتِ زمان و مکان را نتیجۀ وحدتِ کنش‬
‫تشخیص نداده بودند‪ ،‬بلکه آنها را وضع ّیتهایی گرفته بودند که برای اجرا مطلقاً ضرورت دارند‪ .‬لذا بهجای آن‬
‫کنشهایی غنیتر و پیچیدهتر را اختیار میکردند؛ راهِ ح ّلی که معمولاً به هم ُسرایان س ُپرده میشد‪ ،‬هرچند‬

                                                          ‫همسُرایان را هم به ک ّلی از میان برداشته بودند‪.‬‬

‫هنگامی که نویسندگا ِن فرانسوی دریافتند این کار چقدر مشکل و ح ّتی در آن زمان غیرِممکن است‪ ،‬تصمیم‬
‫گرفتند با قوانینِ مستب ّدانهای که بههرحال جراتِ شورش بر علیه آنها را نداشتند‪ ،‬ترکِ مخاصمه کنند‪ .‬آنها به‬
‫جای یک مکانِ مع ّین‪ ،‬مکانی نامعیّن را در نظر گرفتند تا بتوان از این طریق‪ ،‬این یا آن مکان را تخ ّیل کرد‪.‬‬
‫همین کافی بود که مکانها زیاد دور از یکدیگر نباشند و به صحنهپرداز ِی ویژهای نیاز نباشد‪ .‬پس صحنهپردازی‬

                                                                 ‫یک نقطه میتوانست مناس ِب نقطۀ‬
                                                                 ‫دیگر هم باشد‪ .‬همچنین بهجای وحد ِت‬
                                                                 ‫زمان (یک روز) یک وحد ِت دوره را‬
                                                                 ‫فرض کردند‪ ،‬دورهای که در آن کسی‬
                                                                 ‫در بابِ طلوع یا غرو ِب خورشید سخنی‬
                                                                 ‫نمیگفت‪ ،‬یا مثل ًا کسی به بست ِر خواب‬
                                                                 ‫نمیرفت‪ ،‬یا ح ّداقل بیش از یکبار به‬
                                                                 ‫رختخواب نمیرفت‪ .‬بهجای آن در‬
                                                                 ‫فضایی که به عنوانِ یک روز سپری‬
                                                                 ‫میشد‪ ،‬اتفاقاتِ فراوانی میتوانست‬

                                                                                               ‫بیفتد‪.‬‬

‫اکنون کسی نمیتوانست به این وضعیّت اعتراض کند و البته در چنین شرایطی امکا ِن اجرای نمایشهای‬
                                                    ‫فوقالعادهای فراهم میشد‪ .‬در ضربالمثلی آمده است‪:‬‬

‫«درخت را از باریکترین شاخهاش قطع کن‪ ،‬امّا به همسایه هم اجازه بده این کار را بکند‪ .‬نباید قطورترین شاخه‬
                                                  ‫را نشان داد و فریاد زد‪ :‬تو آنجا را بِبُر‪ ،‬من اینجا را!»‬

‫این همان حرفی است که منتقدانِ فرانسوی همگی میزنند بهویژه وقتی دربارۀ آثا ِر دراماتیکِ انگلیسی سخن‬
‫میگویند‪ .‬تا جاییکه من میدانم نمایشنامۀ مِروپ )‪ (Merope‬از ولتر و مافهیی )‪ (Maffei‬میتواند در ‪ 7‬روز‬
‫اجرا شود و صحنههای آنرا میتوان در هفت جای مختل ِف یونان برپا کرد‪ ،‬به شر ِط آنکه آنقدر زیبا باشد که‬

                                                                    ‫من این فضلفروشی را فراموش کنم!‬

‫شمارۀ ‪ -59‬بسیاری بر این عقیده بودند که تراژیکبودن و ُشکوهمندی یک چیز است‪ .‬نه تنها بسیاری از‬

‫خوانندگان‪ ،‬بلکه بسیاری از شاعران نیز همین عقیده را داشتند‪ .‬چرا قهرمانهای آنها مثلِ میرندگانِ معمولی‬
‫سخن بگویند؟ این دیگر چهجور قهرمانی است؟ )‪ (Ampullae ct scsquipcdalia verba‬جملات‪ ،‬الفاظ‪ ،‬و‬

                                 ‫کلماتی به درازای یک زرع‪ ،‬اینها چیزهایی است که از تراژدی انتظار دارند‪.‬‬

‫دراماتورژ ِی هامبورگ ‪11‬‬
   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17