Page 11 - Navidenou-Arzhang No 36
P. 11
دورۀ اوّل ،سا ِل پنجم ،شمارۀ ،36خرداد و تیر 1403 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی نویدنو
برای رسیدن به این منظور چندان نتیجهبخش نیست و تازه مگر چند مور ِد تاریخی وجود دارد که کاملاً در قصّۀ
او جا بیفتد .اگر ما امکا ِن وقوعِ یک حادثۀ تاریخیِ منطبق با مقاصدِ نمایشِ خود را بپذیریم ،چه مانعی دارد که
برایش ق ّصهای خیالی بسازیم که هیچوقت اتفاق نیفتاده است .اوّلین چیزی که تاریخ را مُحتمل میکند چیست؟
آیا احتما ِل درونیِ آن نیست؟ و آیا اه ّمیتی دارد که این احتمال هیچ سند یا س ّنتی پش ِت س ِر خود نداشته و یا با
آن ویژگی هرگز به ذه ِن ما خطور نکرده باشد؟ آن ویژگی را ح ّتی میتوان از طری ِق اشیای صحنه نشان داد ،از
طری ِق اشیایی که مثلاً خاطرۀ مردا ِن بزرگ را در ما زنده میکنند .برای آن موضوع ،ما تاریخ داریم امّا صحنه
نداریم .ممکن است ما از صحنه نفهمیم که فلان شخص چه کرده است ،امّا میتوانیم بگوییم هر فردی با چنان
شخص ّیتی در چنان موقعیتی چه میکند .موضوعات یا اشیای تراژدی نسبت به موضوعا ِت تاریخی بیشتر فلسفی
هستند استفادۀ ستایشآمیز از آن موضوعات ،به صرفِ اینکه به آد ِم مهمّی تع ّلق داشتهاند و یا استفاده از آنها
برای غرورِ ملّی ،به ق ّصۀ ما خسارت میزند.
شمارۀ -45برای شاع ِر صحنه اهمّیتی ندارد که کنشهای خا ّصی که در هر پرده واقع میشوند ،به نسبتِ
کنشی که در واقع ّیت اتفاق میافتد ،زمانِ کمتری میگیرند .تازه این زمان حوادثِ دیگر درونِ صحنه را هم در بر
میگیرد .واقع ًا نیازی نیست فاصلۀ طلوع تا غروبِ آفتاب را طیّ کنیم تا وحدتِ زمان را حفظ کرده باشیم .در این
صورت یک قانونِ خشک را رعایت کردهایم ،نه رو ِح آن را .راست است آنچه در یک روز اتفاق افتاده در صحنۀ ما
هم در یک روز اتفاق میافتد ،امّا هیچ عقلِ سلیمی انتظار ندارد که صحنۀ ما هم یک رو ِز تمام طول بکشد.
وحدتِ زمانِ فیزیکی کافی نیست ،وحدتِ اخلاقی هم شرط است که فقدانِ آنرا هر بینندهای احساس خواهد
کرد ،حال آنکه فقدانِ دیگری هرچند ناممکن به نظر برسد ،برای بیننده قاب ِل تحمّلتر خواهد بود .بسیاری از
تماشاگران اصل ًا توجّهی به این ناممکنبودن نمیکنند زیرا مثل ًا در نمایشنامهای ،شخصی باید از نقطهای به نقطۀ
دیگر برود .همین سفر به تنهایی به یک روز وقت نیاز دارد ،امّا اگر ما این سفر را کوتاه کنیم ،تنها کسانی متو ّجه
میشوند که فاصلۀ این دو نقطه را میدانند .همگان فواص ِل جغرافیایی را نمیدانند ،ا ّما همه میفهمند در عرضِ
یک روز چه کنشهایی را میتوان داشت .بنابراین شاع ِر صحنهای که نمیداند چگونه وحدتِ فیزیکیِ زمان را به
نفع وحد ِت اخلاقی قربانی کند ،در واقع به طرزِ ناخوشایندی تنها خودش را راضی کرده است .نمیتوان موضوعِ
اصلی و نکتۀ اساسی را قربان ِی یک واقع ّی ِت تصادفی کرد.
شمارۀ -46نادیدهگرفت ِن قانون یک چیز است و رعایتِ آن چیزی دیگر .فرانسویها ا ّولی را در نظر میگیرند،
رعایتِ دوّمی را ما تنها در آثارِ باستان میبینیم .وحد ِت کنش ،نخستین قانو ِن نمایشی پیشینیان بود؛ وحد ِت
زمان و مکان صرف ًا پیامدهای آن بود که آنرا در صورتی که آمیختگی با همسُرایی ایجاب نمیکرد ،بیش از
آنچه ضروری مینمود ،چندان کامل رعایت نمیکردند .زیرا از آنجا که کنشهایشان مستلزمِ این بود که
انبوهی از مردم حضور داشته باشند و همان مجموعه آدمها باقی بمانند که نمیتوانستند خیلی از محلّههای
زندگیشان دور شوند یا طولانیتر از آن غایب شوند که معمول است از سر کنجکاوی محض چنین کنند ،تقریب ًا
مجبور بودند صحنۀ کنش را یکی کنند و در همان نقطه برپا سازند و زمان را واحد بگیرند و در همان روز بدانند.
آنها خالصانه به این محدودیّت تن میدادند ،امّا با نرمشی در چنین ادراکی که در 7مورد از ۹مورد بیشاز
آنچه به این طریق از دست میدهند به دست میآورند .زیرا آنها این محدود ّیت را برای سادهکرد ِن کنش و
حذفِ زواید به کار میبردند ،و از این رو ،کنشِ تقلیلیافته به ضروریات ،تنها الگوی دلخواهی از کنش میشد که
در چنین شکلی که به کمترین موقع ّیتهای زمانی و مکانی نیاز داشت ،به خوبی پرورده میشد.
دراماتورژیِ هامبورگ 10

