Page 10 - Navidenou-Arzhang No 36
P. 10

‫دورۀ اوّل‪ ،‬سالِ پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،36‬خرداد و تیر ‪1403‬‬  ‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬

‫اشارۀ او در ِرپِرتوارِ [‪=Repertoire‬فهرس ِت نمایش‪ -‬ارژنگ] هامبورگ گنجانده نشد‪ .‬به نظرِ او علّتِ آنکه‬
‫س ّنتِ واقعی تئاترِ کلاسیک فراموششدهبود‪ ،‬آن بود که کورنی )‪ (Corneill‬چه در نظر و چه در عمل‪ ،‬نمونۀ‬
‫خوبی برای آلمانها نبوده است‪ .‬نگر ِش کورنی توس ِط ُولتر )‪ (Voltaire‬و درامنویسا ِن درجهد ّومِ آلمان هم ادامه‬
‫یافته بود‪ .‬با این حال نمایشنامۀ کمدیِ لِسینگ به نا ِم مینا فون بارنهلم )‪ (Von Barnhelm Minna‬یکی از‬

                                                      ‫محبوبترین آثارِ عرضهشده در تئات ِر م ّلی آلمان شد‪.‬‬

‫لِسینگ در مج ّلۀ «دراماتورژی هامبورگ» هر دَم به مباحثِ انتزاعیتر‪ ،‬ادبیتر و نظریتر نزدیک میشد و از‬
‫زندگی روزم ّرۀ تئاتر فاصله میگرفت‪ .‬بحثهای نهایی این مج ّله که به «بوطیقا»ی ارسطو اختصاص داشت‪ ،‬در‬
‫واقع نظریاتِ نمایشنامهنویسان در بابِ طبیعت و کارکر ِد درام را منعکس میکرد‪ .‬او تجربهگرایی نوآور بود و با‬
‫قالبهای کمدی‪ ،‬تراژدی و درامهای خانوادگیِ خود یک محافظهکارِ نظری شناخته شده بود که بازگشت به‬
‫اصولِ اوّلیۀ ارسطو را تبلیغ میکرد‪ .‬او واقعگراییِ بورژوایی عص ِر خود را رواج داد و کوشید با ترجمۀ دو نمایشنامه‬
‫از دی ِدرو و مقالاتِ نظری در بابِ آنها‪ ،‬ح ّقانیتِ ارسطویی را به کُرسی بنشاند‪ .‬او در تراژدی خانوادگ ِی خود‬

          ‫دوشیزه سارا َسمپسون )‪ ، (Miss Sara Sampson‬ح ّتی از نمایشنامههای دیدِرو هم پیشی گرفت‪.‬‬

 ‫پساز ناکامیهای هامبورگ‪ ،‬لِسینگ دیگر در تئاتر فعالیت نکرد و ح ّتی پیشنها ِد همکاری از سوی وین‬
‫)‪ (Vienna‬و مانهایم )‪ (Mannheim‬به عنوانِ دراماتور ِژ تئات ِر درباری را هم ردّ کرد‪ .‬لِسینگ هرگز رسالهای‬
‫نظاممند دربارۀ نظریۀ تئاتر ننوشت او بیشتر به فراین ِد نشرِ عقایدش میاندیشید تا دریاف ِت نتیجه‪ ،‬لذا میکوشید‬
‫خوانندگانِ خود را به اندیشه وادارد‪ .‬به گفتۀ گوته «خبر رسیده است که ِلسینگ گفته اگر خدا میخواست‬

          ‫حقیقت را به او عرضه کند‪ ،‬او این هدیه را نمیپذیرفت و ترجیح میداد که آنرا با تلاشِ خود بیابد‪».‬‬

                                                         ‫دراماتورژیِ هامبورگ‬

                                  ‫پارههایی از قطعههای انتقادی ِلسینگ در بابِ تئاتر(‪)5‬‬

‫شمارۀ ‪ -14‬تراژد ِی خانوادگی مدافعِ سرسختی چون یک منتقدِ هنری فرانسوی پیدا کرد که برای نخستینبار‬

                                            ‫نمایشنامۀ دوشیزه سارا َسمپسون را به هموطنانش معرّفی کرد‪.‬‬

‫نا ِم شاهزادگان و قهرمانان میتواند عظمت و شأنی به یک نمایشنامه بدهد‪ ،‬امّا این چیزها فایدهای برای عواط ِف‬
‫ما ندارند‪ .‬نگونبخت ِی کسانی که در وضع ّیتِ مشابه با ما قرار دارند‪ ،‬طبیعیترین و عمیقترین َنقبها را به قلبِ ما‬
‫میزند‪ ،‬و اگر ما برای یک شاه دل بسوزانیم‪ ،‬در واقع دلسوز ِی ما برای یک انسان است نه برای یک شاه‪ .‬اگرچه‬
‫موقعیّتِ آنها غالباً اه ّمی ِت نگونبختیشان را بالا میبرد‪ ،‬امّا آنها را جالبتر نمیکند‪ .‬ممکن است همۀ م ّلت‬
‫نگرا ِن آنها باشد‪ ،‬ا ّما شفقتِ ما نیاز به یک جنبۀ شخصی دارد و مفهومِ یک کشور برای احساساتِ ما مفهومی‬

                                                                                ‫بسیار انتزاعی است‪]...[.‬‬

‫شمارۀ ‪ -19‬ارسطو سالها پیش گوشزد کرده بود که شعرِ تراژیک تا چه میزان لازم است منطبق با تاریخ‬

‫باشد‪ :‬نه بیش از آنکه به یک قصّۀ خوشساخت نزدیک شود‪ ،‬چنانکه بتوان مقاص ِد خود را در ق ّصه گنجانید‪.‬‬
‫شاعر به این دلیل از یک واقعه استفاده نمیکند که واقع ًا اتفاق افتاده است‪ ،‬بلکه به این دلیل که چنان اتفاق‬
‫افتاده که نویسنده خود نمیتوانسته واقعهای به این خوبی را اختراع کند تا با منظو ِر کنونی او مطابقت داشته‬
‫باشد‪ .‬اگر او بتواند این انطباق را در یک واقعۀ حقیقی پیدا کند چه بهتر‪ ،‬ا ّما جستوُجو در کتابهای تاریخی‬

     ‫دراماتورژیِ هامبورگ ‪9‬‬
   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15