Page 11 - Navidenou-Arzhang No32-zamimeh
P. 11
شُکو ِه «نیما» در رنگینکمانِ «ارژنگ» به بهانۀ 126مین زادروزِ نیما (ویژۀ چهارسالگی)
لنگرودی اظهار داشته است ،از سرِ تف ّنن و بی آنکه دغدغهای برای ایجا ِد تحوّل در شعرِ فارسی داشته باشد،
اشعاری منثور و به قو ِل نیما "به اسلو ِب امریکایی" نوشته بود .محمّد مق ّدم در فاصلهی دو سال( 1313و
) 1314چهار کتاب شعر منتشر کرد و پس از آن از شعر و شاعری فاصله گرفت و به تدری ِس زبانشناسی در
دانشگاه پرداخت.
بدین ترتیب همهی کوششهایی که از دورهی مشروطه و پیش از آن برای ایجا ِد تحوّلی اساسی در شعرِ
فارسی به عمل آمده بود ،نتیجهای بیش از ایجاد تغییراتی محدود و سطحی در قالبهای شعرِ کهنِ فارسی و
بیانِ مضامی ِن جدید در آن قالبها به بار نیاورد .در واقع میتوان گفت همچنان گِرِهی نا ُگشوده باقی مانده
بود که باید به دستِ نیما یوشیج ُگشوده می شد.
نیما یوشیج که هم بر شعر و ادبیّا ِت کلاسی ِک ایران احاطه داشت و هم ادبیّاتِ غرب و بهویژه فرانسه را به
خوبی می شناخت و نیز از گرایشهای نوگرایانه در شعرِ کشورهای پیرامونِ خودمان(ترکیه ،قفقاز و
کشورهای عرب) آگاهی داشت ،و از سوی دیگر کوششهای نوگرایانهی شاعرا ِن پیش از خود و همروزگارِ خود
را به دقت پیگیری کرده بود ،به این درک رسیده بود که نمیتوان با نادیده گرفتن س ّنتِ هزارسالهی شع ِر
فارسی و تقلید از شعرِ غرب ،شعرِ فارسی را از بُنبستی که درآن گیر کرده بود ،نجات داد .او به این نتیجه
رسیده بود که پدیدهی نو را نمیتوان جز بر پایهی سنّت و نف ِی دیالکتیکی آن بنا نهاد .نیما به جای نادیده
گرفتن س ّنتِ شع ِر کلاسیکِ فارسی ،آنرا به عنوان پدیدهای تاریخی مورد مطالعه قرار داد ،با آن به گفتوُگو
پرداخت ،اصول و قواع ِد آنرا به چالش کشید و سرانجام پس از تف ّکر و تمرینِ فراوان ،را ِز توقّف و ایستاییاَش
را کشف کرد .او به این نتیجه رسیده بود که ریشهی مشکلا ِت شعرِ قدیمِ فارسی را نباید در وزن و قافیه و به
طو ِر ک ّلی در ساختما ِن بیرونی و قالبهای سنگشدهی آن جست ُوجو کرد .نیما مشک ِل اصلی را طرزِ نگا ِه
شاع ِر ایرانی ،و ح ّتی فراتر از آن ،انسانِ ایرانی ،به طبیعت و جهانِ عینی میدانست .او میگفت مشک ِل اصلی
شعرِ قدی ِم فارسی سوبژکتیو یا ذهنیبود ِن آن است .نیما میگفت« :ملّتِ ما دی ِد خوب ندارد .عادتِ م ّلتِ ما
نیست که به خارج توجه داشته باشد ،بلکه نظ ِر او همیشه به حال ِت درونی خود بوده است ...عزیزِ من! نگویید
چرا نمیفهمند ،بگویید چرا عادت به دیدن ندارند .بگویید از چه راه ما ملّ ِت خودمان را به دیدن عادت بدهیم.
در ادبیّاتِ ما این حکم شالودهی اساسی را دارد».
نیما در کتا ِب "حرفهای همسایه" برای یک شاعرِ جوان به شک ِل تجربی و ملموس توضیح میدهد که
منظورِ او از "دیدن" که برای ادبیّا ِت ما حک ِم "شالودهی اساسی" را دارد چیست .او میگوید« :در قهوهخانه
فکری به نظرم آمد .وقتی مشغو ِل تماشای آن جنگلهای قشنگ بودم ،رفیقِ من از من پرسید" :چه
میبینید؟" حقیقتا ما چه چیز را میبینیم و چه طوری میبینیم؟ شعرِ ما آیا نتیجهی دیدِ ما و روابطِ واقعی
بی ِن ما و عال ِم خارج هست یا نه؛ و از ما و دیدِ ما حکایت میکند؟ سعی کنید همانطور که میبینید بنویسید
و سعی کنید شعرِ شما نشانی واضحتر از شما بدهد .وقتی شما مث ِل قُدَما می بینید و برخلافِ آنچه در خارج
قرار دارد میآفرینید و آفرینشِ شما به ک ّلی زندگی و طبیعت را فراموش کرده است ،با کلماتِ همان قُ َدما و
طرزِ کا ِر آنها باید شعر بسرایید .ا ّما اگر از پیِ کارِ تازه و کلماتِ تازهاید ،لحظهای در خود عمیق شده فکر
کنید آیا چه طور دیدهاید؟»
بنای بوطیقای نیما که انقلابی در شعرِ فارسی بر پا کرد ،بر پایهی همین حرفهای به ظاهر ساده ساخته شده
است .او در جای دیگری از همان کتاب گفته است« :ادب ّیاتِ ما باید از هر حیث عوض شود .موضوعِ تازه کافی
پیش ُگفتار 8

