Page 9 - Navidenou-Arzhang No 32
P. 9
دورۀ اوّل ،سا ِل چهارم ،شمارۀ ،32مهر و آبان 1402 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی نویدنو
رفته و چیزی برای گفتن به همۀ جهان داشته باشد .مسئلۀ فرهن ِگ ملّی یکی از موضوعاتِ اصلی مبارزا ِت
ایدئولوژیک در جهانِ امروز است .مفاهیمِ ارتجاعی هنرِ م ّلی با ایدئولوژیِ ناسیونالیستی محاف ِل امپریالیستی
بورژواز ِی جدید و با در ِک کلّی آن از فرهنگ پیون ِد نزدیک دارد .درعینحال باید بهخاطر داشت که این مفاهیمِ
نوین ،با مفاهیمِ بورژواییِ دورههای پیشین که جزئی از تلاش برای رسیدن به هویّت م ّلی بودند ،تفاو ِت کیفی
دارد .این مفاهی ِم معاصر ،یک شک ِل افراطی از ناسیونالیسم را با نف ِی جوه ِر فردی هن ِر هر کدام از خلقها از
دیدگا ِه جهانوطنی ،بههم میآمیزد.
در مفاهیمِ ض ِدّ مارکسیستیِ هنر دو گرایش میتوان یافت:
یکی از این دو گرایش در پذیرشِ طبیعتِ منحصربهفردِ فرهن ِگ هنری در هر کدام از خلقهای پیشرفتۀ
کشورهای سرمایهداری ،در آرمانیساختن اصو ِل م ّلی گوناگون که ح ّتی گاه به شوینیسم نزدیک میشود ،و در
برخوردِ نژادپرستانه با تحلی ِل برخی دیگر از فرهنگهای م ّلی که با تحقیرِ سُننِ موجود در فرهنگهای م ّل ِی
نامأنوس همراه است ،تجلّی مییابد؛
و دیگری در تروی ِج آن نوع فرهنگِ هنری ،که به جنبۀ م ّل ِی هنر پُشت میکند و یا خود را در ورایِ آن میداند،
در نف ِی س ّنتِ ملّی خودِ هنرمند ،و تئوریِ باورنکردنی "فرسایشِ" ریشههای محلّی رش ِد هنر متجلّی میگردد .این
گرایشِ د ّوم تا حدو ِد معیّنی با نظر نادرستی از تکام ِل اجتماعی در عصرِ انقلاب فنّی که میگویند مرزهای م ّلی را
از بین خواهد ُبرد ،پیوند دارد .بینِ این گرایشها تضا ّد معیّنی وجود دارد ،لیکن این تضادّ مطلق نیست .در
تحلی ِل نهایی ،ایدئولوژی ناسیونالیست ِی واحدی ُپشتِ هر دوی آنها خوابیده است.
یکی از خصای ِص ویژۀ آن مفاهیمِ هنر که در غرب وسیع ًا مورد قبول واقع شده ،تو ّج ِه یکجانبۀ آنها به اروپا و
آمریکاست .این وضع ،تنها از اینجا ناشی نمیشود که مفاهیمِ مزبور تجربۀ هنری سای ِر کشورها و قارّهها را شامل
نمیشوند .علاقهای که جدیداً به هن ِر آسیا ،آفریقا و آمریکای لاتین نشان داده میشود( ،به) عام ِل مه ّمی در
تکاملِ نقدِ هنری زما ِن ما بدل شده است .لیکن دیدگاهِ مسلّط در نق ِد بورژوای ِی امروز بر این نکته تاکید میورزد
که تجربۀ هنری خلقهای ساک ِن آن قا ّرهها (بهاستثنای ژاپن ،هند و چین) حائزِ خصلتِ ملّی نیستند زیرا که به
نظ ِر منتقدا ِن بورژوایی گویا این خلقها هنوز هویّ ِت ملّی کسب نکردهاند و تجربۀ آنان تجربهای است که در شیوۀ
زیستِ عشیرتی ریشه دارد .مو ّرخا ِن هنر و عُ َلمای استهتیکِ بورژوایی ضمن اینکه از ُسن ِن هنری این خلقها
استفاده میکنند ،بر این ایده تاکید دارند که هنرِ کشورهای در ح ِال رشد هنوز باید در جریانِ رش ِد آتی خود به
سطح هنر معاص ِر غربی ارتقاء یابد.
بین گرای ِش نهیلیستی نسبت به ُسن ِن م ّلی در عرصۀ هنر ،و کردا ِر هنرمندانی که از روندهای گوناگون هنرِ
ُمدرنیستی طرفداری میکنند ،پیوندِ بسیار نزدیکی وجود دارد .تئوریسینهای هن ِر مُدرنیستی پس از آنکه هنر
را از هرگونه ریشۀ م ّلی آزاد میسازند ،اندیشۀ تم ّد ِن نوی ِن هنری را پیش میکشند که برگردانِ دیگری از نف ِی
ریشههای مردمیِ هنر است .آنان خصیصههای م ّلی را س ّنتگرایی تاویل میکنند و درعینحال ،هر آنچه را که
غیر م ّلی است ،به عنوا ِن معاصر مور ِد ستایش قرار میدهند .از این حیث ،هنرِ مُدرنیستی در نظ ِر هواداراناش با
رئالیسم مخالف است و هر چیزِ سنّتی با هر آنچه که واقعاً ُمدرن باشد ،مغایرت دارد .اینجا ،ما به مه ّمترین
رئالیسم سوسیالیستی(8 )2

