Page 10 - Navidenou-Arzhang No 30
P. 10
دورۀ اوّل ،سالِ چهارم ،شمارۀ ،30خرداد و تیر 1402 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی نویدنو
در شکلهای ماخوذ از خودِ زندگی بهکار میرود ،نتیجه این خواهد بود که مفهومِ رئالیسم دچارِ فقر شود و
امکاناتِ آن جهت استفاده از انواع افزا ِر بیانی محدودتر گردد .جه ِت مش ّخصۀ رئالیسم نه تنها تصوی ِر حقیقی،
بلکه همچنین نفی وفاداری به اشکالِ خارجی واقع ّیت و استفاده از انواع افزارِ بیانی متداول است.
ماهیّتِ رئالیسم در وسایلِ هنری بروز نمیکند ،زیرا که هد ِف آن نیل به حقای ِق عمیقِ زندگی است .ممکن است
یک اثرِ هنری بهظاهر انعکا ِس واقعیّ ِت زندگی باشد ،درحالیکه جوه ِر درونی آن با واقعیّتِ زندگی ناسازگار بوده
و آن را تحریف نماید .از طرفِ دیگر ،انعکاسهایی از واقعیّت که به لحاظِ عینی به واقعیّت وفادارند ،ممکن است
"غالبا چنین جلوه کند که شباهتهای خارجی را مورد غفلت قرارداده و تصوی ِر رئالیستی جزئیات را کنار
نهادهاند .لیکن َاشکا ِل کارِ آفرینش یک هنرمند ،و به همان ترتیب چگونگی استفادۀ او از ایماژهای خود تنها در
متنِ رو ِش رئالیستی حائزِ اهمّیت است .رئالیسم از آنگونه وسائل و ایماژهای هنری استفاده میکند که
بیشترین تطابق را با ماه ّیتِ این روند در هنر ،و الزاماتِ روشِ آفرینشِ آن داراست.
تفاو ِت اساسی بین رئالیسم و همه روشهای دیگر ،نه تنها در گزین ِش پدیدههایی که تصوّر میشود میتوانند
موضوعِ هنر واقع شوند ،بلکه همچنین در خصلتِ بیانِ هنری ،آنها منط ِق رشد و تکاملِ ایماژِ هنری ،الگوی
عمل در یک اثر و در شیوۀ حلّ ِتضاد تجلّی مییابد .نفو ِذ عمی ِق رئالیسم در زندگی و در انواع پدیدههایی که
خود تصویرگرِ آنهاست ،درصورتیکه پیگیر و منسجم باشد ،میتواند یک هنرمند را بهتر از هر رو ِش آفرینشِ
دیگری قادر سازد بهاینکه از حقیقت تبع ّیت کند و خویشتن را از چنگِ َوهمها ،فریبها و تع ّصبها برهاند.
سرگذشتِ داستایووسکی بهعنوانِ یک نویسنده از این حیث بسیار روشنگر است .دقیقا همان واقعبین ِی
سازشناپذیرِ او ،در ِک عمیقِ او از روانشناس ِی انسان ،و تمسّکِ وفادارانۀ او به رو ِش رئالیستی بود که در آثارِ این
هنرمندِ بزرگ غالب درآمد و سرانجام او را در برجستهترین آثارش موفّق ساخت که خویشتن را از چنگا ِل آن
اندیشههای ارتجاعی که بخ ِش اساسیِ فلسفۀ زندگی او بودند ،برهاند .لیکن حتّی هنرمندِ بزرگی هم که
روزگاری گرفتارِ یک جهانبینیِ نادرست بوده است ممکن است به هنگامیکه مشغولِ آفرینش است ،در غال ِب
موارد بتواند پا را از محدودۀ اندیشههای نادرست فراتر گذارد .روشِ رئالیستی با فلسفۀ نادرس ِت زندگی به مقابله
برمیخیزد ،ولی همیشه نمیتواند که از این درگیری پیروز درآید.
اندکی پساز انقلابِ اکتبر" ،جان رید" و "ه.ج.ولز" از ا ّتحادِ شوروی دیدن کردند .این دو نویسندۀ
بزرگ مجال یافتند که روسیۀ انقلابی را در اوجِ عظمتِ آن ببینند .رید "ده روزی را که دنیا را تکان داد" را
آغازی برای یک دورا ِن نوینِ تاریخی و طلو ِع یک آیندۀ شکوهمند مینگریست .ولز با آنکه نویسندهای بود که
در خیالپروری بسیار توانمند بود و به جنگِ دنیاها و سفر به سیّارا ِت دیگر میاندیشید ،از دریافت ِن شکوهِ
تغییراتِ انقلابی آینده عاجز ماند و روسیه را تنها به صورتِ سایهها دید .تا ّث ِر عاطفیِ رید برای ولز نامفهوم بود.
جهانبین ِی نادرستِ ولز در این موردِ خا ّص بهصورتِ مانعِ عبورناپذیری برای انعکا ِس رئالیستیِ واقع ّیت درآمد.
رئالیس ِم سوسیالیستی با جهانبینی مارکسیست-لنینیستی پیون ِد ُارگانیک دارد .جهانبینیِ سوسیالیستی
هنرمند را با درکی از معنایِ درونی حواد ِث تاریخی ،و شناختِ دورنمای تکاملِ آینده مج ّهز میسازد .این جهان
بینی ،موضعِ ایدئولوژی ِک او را از دقّتِ روشنی برخوردار میسازد.
روش آفرینش ،رئالیسم(9 )2

